تبليغاتX
< ندای دل
بازم با خدا...!
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آن ها را به من هديه داده است.

 

او به من گفت:غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي

جمع کن.


و من نيز چنين کردم و غم هايم را در جعبه سياه ريختم را در جعبه طلايي!

 

با وجود اينکه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه

 

سياه کاسته مي شد!

 

در جعبه سياه را باز کردم و با تعجب ديدم که ته آن سوراخ است!

 

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:پس غمهاي من کجا هستند؟! خداوند

 

لبخندي زد و گفت:غمهاي تو اينجا هستند نزد من!

 

از او پرسيدم:خدايا چرا اين جعبه ها را به من دادي؟چرا اين جعبه طلايي و

 

اين جعبه سياه سوراخ را؟

 

و خدا فرمود:

 

فرزندم جعبه طلايي مال آنست که قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه تا

 

غمهايت را رها کني!

www.nedaieeshgh.blogfa.com

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 18:4 توسط ندا |
یکی بود یکی نبود!

یکی داشت و یکی نداشت ! اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم !

 

یکی خواست و یکی نخواست ! اونی که خواست و اونی که جدایی رو نخواست من !

 

یکی بود پس کی نبود !

 

یکی بود و یکی نبود . اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !

 

یکی آورد و یکی نیاورد ! اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم !

 

یکی برد و یکی نبرد ! اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم !

 

یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به هیچکس جز تو نگفت من بودم

 

یکی ماند و یکی نماند ! اونی که ماند تو بودی و و اونی که بدون تو نمی تونست که بمونه من بودم !

 

یکی رفت و یکی نرفت ! اونی که رفت تو بودی ! و اونی که بخاطر تو توی قلب هیچکس نرفت من بودم !

 

 

www.nedaieeshgh.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:3 توسط ندا |
داستان عشق

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند . شادي  .. غم ..

 

غرور...عشق...و .....

 

روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب  خواهد رفت .

 

 همه ساکنين جزيره قايق هايشان  را آماده و جزيره را ترک کردند.

 

 اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماندُ چون او عاشق جزيره بود .

 

 وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت . عشق از غرور که با يک کرجي زيبا

 

 راهي مکان امني بود ُ کمک مي خواست.

 

غرورگفت : (( نهُ نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف

 

 شده و قايق مرا کثيف  خواهي کرد .))

 

غم در نزديکي عشق بود . پس عشق به او گفت : (( اجازه  بده ُ تا من با تو

 

بيايم .))

 

غم با صداي حزن آلود گفت : (( آه عشق ُ من خيلي ناراحتم و احتياج دارم

تا تنها باشم . ))

 

عشق اين با ر سراغ شادي رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق شادي و

 

هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالا تر

 

مي آمد  و عشق ديگر نا اميد شده  بود که ناگهان صداي سالخورده اي

 

گفت  بيا عشق .. من تو را خواهم برد . ))

 

 

عشق آنقدر خوشحال بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و

 

سريع خود ر داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد . وقتي به خشکي

 

رسيد ند ... پير مرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که

 

جانش را نجات داده بود ... چقدر بر گردنش حق دارد .

 

 

عشق نزد عالمي که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود ....

 

رفت و از او پرسيد  آن پيرمرد که بود ؟! ))

 

 

عالم پاسخ داد (( زمان ))

 

 

عشق با تعجب گفت (( زمان )) ؟ !  اما چرا  او به من کمک کرد ؟ !

 

 

عالم لبخندي خردمندانه زد و گفت : زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت

 

عشق است .))

jazireye eshgh...


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:5 توسط ندا |
ببین!
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو

 

چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني:



اگه نگات کرد عاشقته .



اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره



اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون

 

 بدونه تو ميميره



و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره!

www.nedaieeshgh.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:15 توسط ندا |
توراااااامیبوووووووووسم...!

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

 

ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن

 

شعر خودم است من تو را مي بوسم

!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم


بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

 

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

 

 يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

 

 

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

 

احوال مرا بپرس با يک بوسه

 

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

 

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:4 توسط ندا |
کیست او؟
بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ


باورم نايد كه عاقل گشته ام

 
گوييا او مرده در من كاينچنين

 
خسته و خاموش و باطل گشته ام

 
هر دم از آيينه مي پرسم ملول

 
چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟


ليك در آينه مي بينم كه واي

 
سايه اي هم زانچه بودم و نيستم

 
همچو آن رقاصه هندو بناز


پاي ميكوبم ولي بر گور خويش

 
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را

 
روشني بخشيده ام از نور خويش


ره نميجويم بسوي شهر روز


بيگمان در قعر گوري خفته ام

 
گوهري دارم ولي آن را ز بيم

در دل مردابها بنهفته ام


رمي روم ... اما نميپرسم ز خويش


ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟


بوسه مي بخشم ولي خود غافلم

 
كاين دل ديوانه را معبود كيست

 
او چو در من مرد نا گه هر چه بود


در نگاهم حالتي ديگر گرفت


گوييا شب با دو دست سرد خويش

 
روح بي تاب مرا در بر گرفت

 
آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود


او كه در من بود ديگر نيست نيست


مي خروشم زير لب ديوانه وار

 
او كه در من بود آخر كيست كيست ؟


"فروغ فرخزاد

 

 

www,nedaieeshgh,blogfa,com

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:21 توسط ندا |
خداوندا تو میدانی.....

خداوندا تو مي داني كه شاعر عاشق شعر است وزيبايي

 

منم آن شاعر خسته به دنبال تو مي گردم

 

درون شعرهاي خود تمناي تو مي كردم

 

بگو يا رب در اين لحظه شنيدي حرف هايم را

 

صدايم را ندايم را تمام گفته هايم را

 

كه من لبريز از عشقم

 

                                                مرا یاری کنی معشوقه میشم...

 

www.nedaieeshgh.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:2 توسط ندا
تا کی...

از هجر تو بیقرار بودن تا کی ؟

 

 

بازیچه ی روزگار بودن تا کی ؟

 

 

ترسم که چراغ عمر گردد خاموش .......

 

 

دور از تو به انتظار بودن تا کی ؟

 

www.nedaieeshgh.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:0 توسط ندا |
عشق کتبی...اولین سلام من بعد از مدتها
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:40 توسط ندا |
فوق العاده
سلام دوستای گلم.

 

مدتیه که نیستم و این فقط بخاطر اراده ی قوی منه که کتمبیوترمو جمع کردم تا بعد از کنکور...

 

و گفتم این مطلب رو بنویسم که ملت نگرانم نشن و فکر نکنن من خدای نکرده مردم...

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 16:21 توسط ندا |
زندگی

زندگی زیباست اگر بهش زیبا نگاه کنی

 

زندگی زیباست اگر امید در زندگیت وجود داشته باشد

 

زندگی زیباست اگر هرروز با لبخند بهش نگاه کنی

 

زندگی زیباست اگر به دیگران محبت ورزی

 

زندگی زیباست اگر عشق در آن وجود داشته باشد

 

زندگی زیباست چون خدا زیباست


+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:45 توسط ندا |
باز باران بی ترانه
این مطلبی که گذاشتم غمناکه  بخاطر همین گذاشتمش توی ادامه ی مطلب...!

 

 baran


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:29 توسط ندا
بعد از ان سیب
                       بعد از آن سيب من آدم شده‌ام مي داني !؟

 

باخيالات تو همدم شده ام مي داني ؟!

 

تشنه‌ي خاطره انگيز ترين بارانم

 

تشنه‌ي اشک چو شبنم شده ام مي داني !؟

 

اي سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن !

 

بي تو مثل شب عالم شده ام مي داني !؟

 

بي تو از هر چه بهار است دلم مي گيرد

 

بي تو عطر گل مريم شده ام ! مي داني !؟

 

*****

باز هم سيب نگاهي به تعارف بنشين !

 

به خدا باز من آدم شده ام مي داني !؟

 

جلیل آهنگر نژاد

 

red apple

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:6 توسط ندا
گفتگوی سوسک با خدا
گفت : کسی دوستم ندارد .

 می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی .

 حتی تو هم بدون دوست داشتن …

خدا هیچ نگفت .

سوسک گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .

 چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم .

آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم .

زشتی جرم من است .

خدا هیچ نگفت .

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها .

 مال قاصدک ها .

 مال من نیست .


خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .


خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک

کار چندانی نیست .

اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .


دوست داشتن ، کاری است آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را

نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ،

 زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .


مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد .

زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند .

 زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست .


آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود .

شیطان مسئول فاصله هاست .


حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .


قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

 

sosk

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:21 توسط ندا |
هلاک

و ا ژه به  و ا ژ ه

 

خط به خط

 

نقش  سرا ب  می کشم

 

 نا م تو ر ا د و با ره بر

 

 صفحه ی آ ب می کشم

 

 نا م تو محو می شود

 

 نا م تو پا ک می شود

 

 عشق ، شکست می خورد

 

 شعر ، هلاک می شود

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:39 توسط ندا
عشق یا دوست داشتن

عشق در لحظه اي پديد مي آيد

 

دوست داشتن در امتداد زمان ،

 

اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن

 

است.

دوست داشتن با يک سلام شروع مي شود

 

 

و عشق با يک نگاه، 

 

 

دوست داشتن با يک دروغ از بين مي رود

 

 و عشق با مرگ.

از عشق هرچه بيشتر مي شنويم سيرابتر مي شويم

 

 و از دوست داشتن هر چه بيشتر، تشنه تر.

 

» شما کدام را ترجیح می دهید؟


 عشق یا دوست داشتن

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:9 توسط ندا |
سکووووت
ای سکوتت لحظه لحظه مرگ من


آسمانی! با توام، حرفی بزن


بوی باران می دهد نجوای تو


گفتگوی سبز و بی پروای تو


می توان در بستر یادت شکفت


می توان همچون تو شعری تازه گفت


با غزل، با مثنوی، با انتظار!


یاد تو باغی است سرشار از بهار

 

 

 

این دفعه عکس نداریم هی هی!

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:3 توسط ندا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

> <

< language="Java1.2">
function makevisible(cur,which){
if (which==0)
cur.filters.alpha.opacity=100
else
cur.filters.alpha.opacity=20
}










> <













< language="Java1.2">


//specify path to cursor image
var cursorpath="http://www.sonycard20.com/fly2.gif"

if (document.layers)
{document.write("")}
else if (document.all){document.write("

")}

count=-1;
move=1;

function Curve(){
abc=new Array(0,1,1,1,2,3,4,0,6,-1,-1,-1,-2,-3,-4,0,-6)
for (i=0; i < abc.length; i++)
{var C=Math.round(Math.random()*[i])}
howbend=abc[C];
setTimeout("Curve()",1900);
return howbend;
}
ypos=100;
xpos=100;

degree = 600;
function MoveRandom(){
PathBend=degree+=howbend;//ok!
y = 4*Math.sin(PathBend*Math.PI/180);
x = 6*Math.cos(PathBend*Math.PI/180);
if (document.layers){
ypos+=y;
xpos+=x;
document.PoInTeRs.top=ypos+window.pageYOffset;
document.PoInTeRs.left=xpos+window.pageXOffset;
}
else if (document.all){
ypos+=y;
xpos+=x;
document.all.pOiNtErS.style.top=ypos+document.body.scrollTop;
document.all.pOiNtErS.style.left=xpos+document.body.scrollLeft;
}
T=setTimeout("MoveRandom()",50);
}
function edges(){
if (document.layers){
if (document.PoInTeRs.left >= window.innerWidth-40+window.pageXOffset)degree=Math.round(Math.random()*45+157.5);
if (document.PoInTeRs.top >= window.innerHeight-30+window.pageYOffset)degree=Math.round(Math.random()*45-112.5);
if (document.PoInTeRs.top <= 2+window.pageYOffset) degree = Math.round(Math.random()*45+67.5);//OK!
if (document.PoInTeRs.left <= 2+window.pageXOffset) degree = Math.round(Math.random()*45-22.5);//OK!
}
else if (document.all)
{
if (document.all.pOiNtErS.style.pixelLeft >= document.body.offsetWidth-45+document.body.scrollLeft)degree=Math.round(Math.random()*45+157.5);
if (document.all.pOiNtErS.style.pixelTop >= document.body.offsetHeight-35+document.body.scrollTop)degree=Math.round(Math.random()*45-112.5);
if (document.all.pOiNtErS.style.pixelTop <= 2+document.body.scrollTop) degree = Math.round(Math.random()*45+67.5);//OK!
if (document.all.pOiNtErS.style.pixelLeft <= 2+document.body.scrollLeft) degree = Math.round(Math.random()*45-22.5);//OK!
}
setTimeout("edges()",100);
}
function starteffect(){
Curve();
MoveRandom();// onUnload="opener.gO()"
edges();
}

if (document.all||document.layers)
window.onload=starteffect









>